فروغ فرخزاد

اکنون منم که خسته ز دام فریب و مکر

بار دگر به کنج قفس رو نموده ام

بگشای در که در همه دوران عمر خویش

جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام

 

 

بی گمان هرگز کسی چون من نکرد

خویشتن را مایه آزار خویش

 

 

جام باده سرنگون و بسترم تهی

سر نهاده ام به روی نامه های او

سر نهاده ام که در میان این سطور

جستجو کنم نشانی از وفای او

 

من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست

تا که کام او زعشق خود روا کنم

لعنت خدا به من اگر بجز جفا

زین سپس به عاشقان با وفا کنم

 

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سرسخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟

 

ای خواب ، ای سر انگشت کلید باغ های سبز

چشم هایت برکه تاریک ماهی های آرامش

کولبارت را بروی کودکان گریان من بگشا

و ببر با خو مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی

 

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از آن دمی که بی خبر زمن

برکشی تو رخت خویش از این دیار

 

دیدمت شبی به خواب و سرخوشم

وه ... مگر به خواب ها بینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و ز شاخه ها بچینمت

 

هر دم از آئینه می پرسم ملول

چیستم دیگر،به چشمت چیستم؟

لیک در آئینه می بینم که ، وای

سایه ای هم زانچه بودم نیستم

 

آسمان همچو صفحه دل من

روشن از جلوه های مهتاب است

امشب از خواب خوش گریزانم

که خیال تو خوش تر از خواب است

 

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق ، ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست

خسته ام ، از عشق هم خسته

 

بعد از او دیگر چه می جویم ؟

بعد از او دیگر چه می پایم ؟

اشک سردی تا بیفشانم

گور گرمی تا بیاسایم

 

آتشی بود و فسرد

رشته ای بود و گسست

دل چو از بند تو رست

جام جادوئی اندوه شکست

 

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد از ول تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

 

پنداشتی که چون ز تو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این آتش

بر جان من شراره دیگر نیست

 

غم نیست گر کشیده حصاری سخت

بین من و تو پیکر صحراها

من آن کبوترم که به تنهایی

پر می کشم به پهنه دریاها

 

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

 

اگر بسویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو

 

 

چهره خورشید شهرما دریغا سخت تاریک است !

 

 

 

فردا اگر زره نمی آمد

من تا ابد کنار تو می ماندم

من تا ابد ترانه عشقم را

در آفتاب عشق تو می خواندم

 

بار دگر نگاه پریشانم

برگشت لال و خسته به سوی تو

می خواستم که با تو سخن گوید

اما خموش ماند به روی تو

 

 

آه ای زندگی منم که هنوز

با همه پوچی از تو لبریزم

 

 

بعدها نام مرا باران و باد

نرم می شویند از رخسار سنگ

گور من گمنان می ماند به راه

فارغ از افسانه های نام و ننگ

 

از دریچه ام نگاه می کنم

جز طنین یک ترانه نیستم

جاودانه نیستم

 

 

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من

پیشاز اینت گر که در خود داشتم

هر کسی را تو نمی انگاشتم

 

 

این دگر من نیستم ، من نیستم

حیف از آن عمری که با من زیستم

 

 

دیگر کسی به عشق نیندیشید

دیگر کسی به فتح نیندیشید

و هیچ کس

دیگر به هیچ چیز نیندیشید

 

سخن از پیوند سست دو نام

و هم آغوشی در اوراق کهنه یک دفتر نیست

سخن از گیسوی خوشبخت من است

با شقایق های سوخته بوسه تو

 

 

ای یار ، ای یگانه ترین یار

چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند

 

 

رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از عشق بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

 

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر

می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

دیدمت ، وای چه دیداری ، وای

این چه دیدار دل آزاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سر و کاری بود

 

دیگر به هوای لحظه دیدار

دنبال تو در بدر نمی گردم

دنبال تو ای امید بی حاصل

دیوانه و بی خبر نمی گردم

 

 

ای بس بهارها که بهاری نداشتم !

 

 

 

با دلی که بوئی از وفا نبرده است

جور بیکرانه و بهانه خوشتر است

در کنار این مصاحبان خود پسند

ناز و عشوه های زیرکانه خوشتر است

 

دیگر به هوای لحظه دیدار

دنبال تو در بدر نمی گردم

دنبال تو ای امید بی حاصل

دیوانه و بی خبر نمی گردم

 

آری این منم که در دل سکوت شب

نامه های عاشقانه پاره می کنم

ای ستاره ها اگر به من مدد کنید

دامن از غمش پر از ستاره می کنم

 

بیچاره دل که با همه امید و اشتیاق

بشکست و شد به دست تو زندان عشق من

در شط خویش رفتی و رفتی از این دیار

ای شاخه شکسته ز طوفان عشق من

 

/ 4 نظر / 16 بازدید
مريم

سلام دوست من زيبا بود هميشه سبز باشين و ممنون از حضورتون[بازنده][گل]

مريم

سلام دوست من زيبا بود هميشه سبز باشين و ممنون از حضورتون[بازنده][گل]

نرگس

مرسی شعرای فروغ همیشه قشنگن

کوچه ای بی انتها

درود. مرسی. شعرهای فروغ منو میبره به سالها پیش. وقتی دانشجو بودم. یادش بخیر