افکار ذهن مغشوش من

سلام

دوستان امیوارم حال شما خوب باشه وبهترین لحظات زندگی را داشته باشین...

گاهی اقات دوست دارم از ته دل فریاد بزنم ولی نمی توانم ...برای همین این فریاد در

دل خودم می زنم ولی هیچ وقت کسی صدای فریاد های من نمی شنوه... و همه فکر

می کنند که وقتی کسی می خنده یا هیچ وقت از مشکلاتش برای دیگران نمی گه باید

آدم  بی غم و غصه ای باید  باشه...

ما آدما همیشه فکر می کنیم مشکل خودمان از همه بزرگتره یا این که  کسی که در

زندگیش از نظر مالی مشکل نداره (دستش به دهنش می رسه) باید مشکل نداشته

باشه یا به آن شخص می گن تو دیگه چه را ناراحتی و غصه داری تو که مشکلی نداری 

ولی دریغ از آن که شاید مشکل آن شخص بزگتر از دیگران باشه...

به نظر من مشکل بزرگتر این که بین این همه آشنا غریبه باشی و نتوانی دیگران به

خودت نزدیک ببینی ...

نظر شما چیه ؟  

این حرف ها مقداری از افکاری که از ذهن من می گذره.........................متفکر

/ 6 نظر / 19 بازدید
نازنین

[نیشخند] خاک مالیمون نکن رفیق ... ما خودمون زمین خوردتیم ....[زبان]

نازنین

[نیشخند] دنده لاتی رو حال کردی ....؟؟؟ [زبان]

nima

سلام چطوری پست قشنگی بود بازم به ما سر بزن

نسیم

سلام اینم حرفیه اما تو خودت میتونی این مشکل بزرگ رو خیلی آسون حل کنی ما آدم همیشه از مواجه شدن با مشکلات میترسیم یا گاهی اوقات هر کاری میکنیم که از دیدش پنهان بشیم دریغ از اینکه این خودش یک مشکله بزرگه! قبلا با مشکلات مبارزه میکردیم اما جدیدا یاد گرفتیم باهاشون کنار بیایم![گریه]

سید جمال طباطبایی ازاد

تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاریست. چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست. چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است. تو از بلندی ایوان به باغ می نگری. درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند. تمام گنجشکان که در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند تو را به نام صدا می کنند! تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده ست طنین شعر نگاه تو در ترانه من. تو نیستی که ببینی چگونه می گردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من. تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هر چه درین خانه است غبار سربی اندوه بال گسترده ست. تو نیستی که ببینی دل رمیده من بجز تو یاد همه چیز را رها کرده ست غروب های غریب در این رواق نیاز پرنده ساکت و غمگین ستاره بیمار است. دو چشم خسته من در این امید عبث دو شمع سوخته جان همیشه بیدار است.... تو نیستی که ببینی!