بالاخره خواهی فهمید ...


به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونیکه دیر میرنجه
دیر میره، اما دیگه برنمیگرده ...

به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را میبره و از میانشون
میگذره از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.

به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن
داشته‌باشه نه شعور لازم برای خاموش ماندن.

به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم اینه که در بخشایش ما
چه مقدار عشق وجود داره.

به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

شاید کسی که روزی با تو خندیده رو از یاد ببری، اما هرگز اونی رو که با
تو اشک ریخته، فراموش نکنی.

به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر دنیاست.

به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
از درد های کوچیکه که آدم می ناله؛ ولی وقتی ضربه سهمگین باشه،
لال می شه.

به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

اگر بتونی دیگری را همونطور که هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی؛
عشق تو کاملا واقعیه.

به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما
اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
به یکجایی از زندگی که رسیدی، می فهمی

کسی که دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همین بیشتر از اینکه
بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش


/ 4 نظر / 19 بازدید
maryami

سیلوم خوفی چه خوجکل شده وبت[پلک]

سیاوش

دمت گرم حال کردم با این وبلاگ ...مرسی مرسی مرسی .زنده باشی